جوانان اهل سنت شهرستان خواف
این وبلاگ نتیجه تلاش جوانان اهل سنت شهرستان محروم ومرزی خواف می باشد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ شنبه 30 آبان1388 توسط ابوعمر
|
توبه وبازگشت بسوی حقیقت اما در محل رقاصی ؟؟!!!! وقتي وارد يكي از مساجد شهر حلب شدم، جواني را ديدم كه با خشوع و خضوع تمام نماز مي خواند، قبلا او را مي شناختم، با خود گفتم سبحان الله چه شده كه فاسد ترين جوانان، كسي كه بد مستي مي كرد و مشغول فحشا و انواع فساد بود و به علت اينكه پدر و مادرش را اذيت مي كرد او را از خانه بيرون رانده بودند، اكنون به مسجد آمده و با خلوص و ايمان نماز مي خواند؟ به او نزديك شدم گفتم: شما فلاني هستيد؟ گفت بلي، گفتم خدا را شكر گزارم كه به راه راست رهنمون شده اي بگو ببينم خداوند چگونه تو را هدايت فرمود؟ گفت: خداوند ما را به وسيله يك عالم ديني كه در محل تئاتر و رقص براي ما وعظ و سخنراني كرد، هدايت كرد. با تعجب گفتم: وعظ و سخنراني و هدايت در محل رقاصي؟! گفت: بلي... در محل رقاصي! ادامه داد: در محل ما مسجد كوچكي بود كه يك شيخ مسن امام جماعت آن بود، روزي اين شيخ رو به نمازگزاران مي كند و مي پرسد: مردم كجا هستند؟ چرا قشر جوان به مسجد نمي آيند و اصلا راه آن را نمي شناسند؟! نمازگزاران در جواب مي گويند كه آنان به محل هاي سرگرمي و رقاصي مي روند. شيخ مي گويد: محل سرگرمي و رقاصي يعني چه؟! يكي از نمازگزاران توضيح مي دهد، محل رقاصي سالن بزرگي است كه صحن بزرگي از چوب دارد و دخترهاي جوان نيمه عريان و يا كاملا لخت در آنجا مي رقصند و مردم هم روبروي صحن مي نشينند و رقاصه ها را تماشا مي كنند. شيخ مي پرسد: آيا كساني كه به تماشا مي نشينند مسلمان هستند؟ مي گويند بلي... شيخ لا حول و لا قوة الا بالله گويان مردم را تشويق مي كند كه با او به سالن رقص بروند و آنهايي را كه آنجا هستند، ارشاد كنند. مردم اعتراض مي كنند: اي شيخ مي خواهي در محل رقص آنان را وعظ و اندرز دهي؟ و برايشان سخنراني كني؟! مي گويد: بلي... هرچه سعي مي كنند تا او را از تصميمش منصرف سازند و ياد آور مي شوند كه ممكن است با توهين و استهزا و ناراحتي روبرو شود، روحاني قبول نمي كند و مي گويد: مگر ما از محمد مصطفي ـ صلي الله عليه و سلم ـ بهتر و محترمتر هستيم كه براي دين با آن همه توهين و استهزاء و ناراحتي روبرو شد؟! سرانجام شيخ بزرگوار از يكي از نمازگزاران مي خواهد محل رقص را به او نشان بدهد. وقتي به سالن رقص مي رسند، صاحب سالن از آنان مي پرسد كه چه مي خواهند! شيخ مي گويد: مي خواهم كساني را كه در سالن رقص هستند نصيحت كنم، مدير سالن تعجب مي كند و با حالت تمسخر به آنان خيره مي شود و اجازه نمي دهد كه داخل سالن شوند، ولي اين مرد خدا دست بردار نمي شود، و با خواهش و تمنا معادل درآمد يك روز سالن را به صاحب آن مي دهد و او را راضي مي كند. مدير سالن اجازه مي دهد روز بعد، بعد از تمام شدن رقص و نمايش بيايد و موعظه كند. آن جوان گفت: من آن روز به سالن رقص رفتم؛ يكي از دخترها به روي صحنه آمد، و شروع به رقصيدن كرد، وقتي رقصش تمام شد، پرده را كشيدند. پس از چند لحظه مجددا پرده ها از روي صحنه كنار كشيده شدند، ناگاه ديديم پيرمرد موقر و با شخصيتي بر صندلي نشسته و بر صحن نمايش ظاهر گرديد، اول بسم الله و الحمدالله و صلواة و سلام بر پيامبر ـ صلي الله عليه و سلم ـ خواند و سپس شروع به وعظ و نصيحت مردم كرد، مردم متحير و بهت زده بودند، ابتدا خيال كردند كه آن هم يك نمايش فكاهي است اما وقتي فهميدند كه حقيقتا با يك عالم ديني كه آنان را نصيحت مي كند و از كارهاي ناپسند بر حذرشان مي دارد روبرو هستند، شروع به توهين و استهزا كردند؛ با صداي بلند مي خنديدند ولي او اصلا توجه نمي كرد و به نصيحت و موعظه خود ادامه مي داد تا اينكه يكي از حاضران در سالن بلند شد و مردم را به آرامش و سكوت دعوت كرد و گفت: چند لحظه ساكت باشيد، ببينيم چه مي گويد. مردم آرام گرفتند و سكوت بر سالن حكمفرما شد، تا جايي كه غير از صداي شيخ صداي ديگري نمي آمد؛ چيزهايي گفت كه ما قبلا آنها را نشنيده بوديم، چند آيه از قرآن و چند حديث پيامبر را بيان نمود و توبه چند نفر را كه قبلا در انحراف بوده و بعد از توبه به مقامهاي عالي تقوا رسيده بودند نقل كرد و گفت: اي مردم شما روزهاي زيادي را پشت سر گذاشته ايد در حالي كه دامن خود را به فساد و گناه آلوده كرده ايد. آيا مي دانيد. آيا مي دانيد كه لذت گناهان شما با شما باقي نمانده است، ولي يكايك آنها چون خال سياه و نقطه ننگ و بدبختي در نامه عمل و پيشاني شما باقي است و در روز قيامت در پيشگاه عدالت الهي محاكمه مي شويد؟! بدانيد آن روز فرا مي رسد كه به جز خدا همه چيز از بين مي رود. اي مردم! آيا مي دانيد كه اين اعمال و رفتار، شما را به بدبختي مي كشاند؟! خوب مي دانيد كه در برابر آتش دنيا قدرت و تاب مقاومت نداريد در حالي كه آتش دنيا هفتاد برابر كم حرارت تر از آتش دوزخ است، پس چگونه مي توانيد در آتش دوزخ بمانيد و آن را تحمل كنيد؟! در رحمت خداوند به روي توبه كنندگان باز است. هرچه زودتر توبه كنيد و به سوي خدا بازگرديد، تا فرصتي باقي است خود را از عذاب جهنم نجات دهيد. مردم به گريه افتادند؛ شيخ از سالن خارج شده و تمام حاضرين نيز با او بيرون رفتند و همه در حضور آن شيخ توبه كردند و به سوي خدا بازگشتند، حتي صاحب سالن نيز توبه كرد و از گذشته خود پشيمان گرديد. نوشته شده در تاريخ شنبه 30 آبان1388 توسط ابوعمر
|
زلزله و وظيفه ما در قبال آن
مطلبي را كه در پيش روي داريد جواب سؤالي است كه يكي از برادران الجزايري از سايت اسلام اون لاين در مورد زياد شدن زلزله ها و وظيفه اي كه ما در قبال اين مسئله داريم نموده است. محمد- الجزائر سؤال: زياد شدن زلزله به خاطر چيست؟ و وظيفه ما در قبال آن چه مي باشد؟ جواب دهندگان : مجموعه اي ازفتوادهندگان بسم الله و الحمد لله و الصلاه و السلام علي رسول الله و بعد... زيادي زلزله ها و حوادث ناگهاني وسيله اي جهت انتقام از كساني است كه نسبت به نعمتهاي خداوند كفر ورزيده و ناسپاسي نموده اند ،همانند طوفان قوم نوح و تندبادهاي قوم عاد. در واقع اين بلايا به منزله امتحاني مي باشد كه مؤمن صادق را از غير صادق جدا مي كند. پس شايسته است كه شخص مؤمن هنگام مشاهده اين نشانه های کنونی به سوي توبه و زيادي ذكر، استغفار و صدقه بشتابد. استاد دكتر زغلول نجار مي گويد: تمامي حوادث كنوني مانند زلزله ها ، آتشفشانها و تند بادها لشكريان خداوندند كه براي عقاب گناهكاران، امتحان صالحان و عبرت بازماندگان مسخّر گشته اند و فهم ما نسبت به علمي بودن اين حوادث سبب اين نمي شود كه گمان كنيم اين حوادث صرفا طبيعي بوده مراجعه به ادامه مطلب
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آبان1388 توسط ابوعمر
|
داستان ایمان آوردن: *1* یورباناتونی یا لیلی *2* پولی کریستوفر یا محمد *3* لینا یا خدیجه اشاره: در عصری که غرب برای تخریب چهره اسلام از هیچ کوششی فروگزار نمیکند، و همواره اسلام را دینی مرتجع و تروریستی معرفی میکند، بسیاری از غربیان را میبینیم که ازروی فهم و علاقه و خرسندی کامل به دین اسلام روی میآورند، وآن را دین صلح ومحبت مینامند. مرکز اعلان اسلام برای خارجیان که چند ماهی است در دانشگاه الازهر تأسیس شده است و شیخ فرحات المنجی بر آن نظارت دارد، شاهد اسلام آوردن عدۀ زیادی از خارجیانی است که با علاقۀ فراوان اسلام را دین فطرت مینامند، و معتقدند که اسلام بر تعاون بین ملتها تأکید میورزد و چیزی است که انسان را از پستی و رذالت به عالیترین درجات انسانیت سوق میدهد. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آبان1388 توسط ابوعمر
|
براساس سرگذشت نفر دوم کلیسای کاتولیک در غنا او را هنگامی که کودکی بیش نبوده به اردوگاههای خود بردند. در آنجا به او لباس پوشاندند واجازه دادند در مدارس خودشان به تحصیل بپردازد. بعد از مدتی او را در تحصیل باهوش یافتند به همین خاطر در تریبتش کوشش به خرج دادند، او نیز توانست جواب اعتمادهای آنان را به خوبی بدهد به طوری که به عالیترین مدارج تحصیلی رسید. مبلغین مسیحی از ابتدا روی او حساب ویژهای باز کرده بودند. بعدها او نیز به یک مبلغ تمام عیار تبدیل شد که با بیان شیوای خویش و تطمیع مسلمانان فقیر آنها را جذب مسیحیت میکرد. او در این راه به موفقیتهای بسیاری دست یافت وتوانست پلههای ترقی را یکی پس از دیگری بپیماید و به مقام دوم کلیسا پس از کشیش اعظم در کشور «غنا» دست یابد. بعد از اینکه به موازات تعالیمی که از مبلغین مسیحی دریافت کرده بود توانسته بود زندگی مرفهی را برای خود و خانوادهاش به هم بزند، روزی از خود میپرسد: «فقر و گرسنگی مرا به سوی مسیحیت کشاند، پس عامل دیگری که مرا مجذوب این دین کرده باشد وجود ندارد. بلکه این فقر و نداری بود که مرا بسوی این دین کشاند. چرا بعد از این همه سال من اطمینان قلبی ندارم؟ چرا همواره از زندگی پس از مرگ نگرانم؟ بعد از مرگ سرنوشت من به کجا میانجامد؟» ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آبان1388 توسط ابوعمر
|
لطفا من را بزن! جناب شيخ! لطفا من را بزن! پس از پایان سخنرانی جوانی نزدم آمد و گفت: جناب شیخ می خواهم با شما صحبت کنم. گفتم با کمال میل. گفت: من تحت تاثیر حرف های شما قرار گرفته ام و به خدا جز توبه تصمیم دیگری ندارم. گفتم: تصمیم درستی گرفته ای. به بخشش الله و به خیر او امیدوار باش.. درحین صحبتم با او درباره ی فضیلت توبه متوجه شدم که نگاهش ناگهان بسوی زمین متوجه می شود . دوباره به من نگاه می کند. سپس به من گفت: شیخ! می شه من رو برنی؟با تعجب گفتم: بله؟! گفت: می شه من رو بزنی؟ گفتم: جدی می گویی؟ گفت: بله. جدی می گم. گفتم: چرا؟ گفت:الان که دارم با شما حرف می زنم مست هستم. سعی می کنم حواسم رو جمع کنم اما عقلم تحت کنترل خودم نیست. به خدا من به دنبال خیر هستم، خواهش می کنم توی سرم بزن تا حواسم بیاید سر جایش! تعجب کردم... این اولین باری که توی چنین موقعیتی قرار می گرفتم... گفتم: چند سال داری؟ گفت: 18 سال گفتم: فقط 18 سالت هست و گرفتار الکل هستی؟! اگر پدرت از این مساله باخبر شود چه خواهی کرد؟ گفت: خدواند پدرم را هدایت کند. و چیزی نگفت. گفتم: چرا؟ گفت: چون پدرم شرب خمر را یادم داده! گفتم: پدرت مشروب خور است؟ گفت: بله، همینطور برادرم و عموهایم. من هم مدتهاست گرفتارم. ادامه داد: تعجب خواهی کرد اگر بگویم تنها انسان صالح توی خانواده ی ما مادرم است. الان حدود 30 سال است که مادرم با پدرم زندگی می کند و پدرم و همه ی خانواده اینطور هستند. پدرم ما را به کشورهای دیگر می برد و پیش می آمد که ما را با خود به رقاصخانه ها می برد و مادرم را هم مجبور می کرد که همراه ما بیاید... مادرم تویی آن محل فساد فقط سرش را زیر می انداخت و می گفت: سبحان الله... الحمدلله... لا اله الا الله... الله اکبر... تا اینکه برمی گشتیم. میخواهم توبه کنم شاید خداوند چشمان مادرم را به توبه ی من روشن کند... گفتم: جز مشروب خوری، مشکل دیگری هم داری؟ او هم گناهان بزرگ دیگری را نام برد... بهش گفتم: نماز هم می خوانی؟ گفت: نه، چهار سال می شود نماز را ترک کرده ام. فقط توی مدرسه گاهی نماز می خوانم، آن هم بدون وضو! گفتم:عجیب است! چهار سال بدون نماز؟ انجام این گناهان با ترک نماز خیلی طبیعی است. پروردگار می گوید: «نماز از فحشا و منکر باز می دارد» (سوره ی عنکبوت:45) به او گفتم: اگر جدی هستی شروع به نماز خواندن کن، همینطور دست از نوشیدن مشروب بردار و همه ی فواحش را ترک کن. اگر واقعا جدی هستی بعد از یک هفته خواهم دیدت... بعد از یک هفته به دیدنم آمد. گفتم چه کار کردی؟ گفت: قسم به خدا که حتی یک نماز را ترک نکردهام و نه حتی یک جرعه مشروب به دهانم نزدیک نکرده ام... گفتم: حتما دوستانت را عوض کن. مطمئن باش خداوند به جای آنها دوستان خوبی به تو خواهد داد. یک هفته بعد باز بیا پیش من. دفعه ی بعد که او را دیدم گفت: مژده بده شیخ! دوستان قدیمی را رها کردم. همینطور از گوش دادن ترانه های بی معنی دست کشیده ام. الان هم روزی حداقل یک جزء کلام الله را می خوانم و همینطور نمازهای سنت را هم می خوانم و هر عمل خیری که از دستم بربیاید بین خودم و خدایم انجام می دهم. الان احساس می کنم در سعادت و خوشبختی بزرگی سیر می کنم. سعادتی که دنیا به اندازه ی آن ارزش ندارد و جز در طاعت پروردگارم جای دیگری آن را پیدا نخواهم کرد. با خودم گفتم: سبحان الله! رحمت پروردگار چه بزرگ است... تا قبل از یک ماه همین جوان در حال مستی با من حرف می زد و الان نماز تهجدش هم ترک نمی شود و نور ایمان از صورتش نمایان است!...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آبان1388 توسط ابوعمر
|
هفتاد و پنج وصیت برای جوانان آنچه مي آيد وصيت هاي اسلامي با ارزشي است كه در تمام مراحل زندگي از عبادات، معاملات، اخلاق، آداب و … وجود دارد كه ما آن را به جوانان مسلماني كه بر شناخت آن چه او را نفع مي رساند براي تذكر و يادآوري تقديم مي داريم زيرا تذكر و يادآوري به مؤمنان نفع مي رساند. اميدواريم كه خداوند به وسيله آن به كسي كه آن را مي خواند يا به آن گوش مي دهد نفع برساند و پاداش بزرگ براي كسي كه آن را تأليف كرده يا نوشته يا به آن عمل كرده است، بدهد. خداوند براي ما كافيست و او بهترين حافظ و نگهبان است. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ جمعه 17 مهر1388 توسط ابوعمر
|
مژده مژده مراسم ختم البخاری در شهرستان خواف امروز ما خبری خیلی خوشحال کننده برای جامعه اهل سنت داریم آن هم اینکه بعد از چند سالی که به دلایلی مراسم ختم البخاری درشهرستان خواف انجام نگرفته بود امسال به یاری حق این مراسم برگزار می شود لذا از کلیه دوستداران وعلاقمندان دعوت بعمل می آید. زمان : روز جمعه مورخه 88/07/24 مکان مصلای بزرگ اهل سنت شهرستان خواف %منتظرتان حضور سبزتان هستیم% باتشکر : جوانان اهل سنت شهرستان خواف نوشته شده در تاريخ جمعه 10 مهر1388 توسط ابوعمر
|
من یک ملکه ام! داستان اسلام آوردن یک بانوی ژاپنی بانوی مسلمان ژاپنی - Nakata Khaula در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم،
بحثهاى جدى درباره دختران محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت
که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را
ثابت مىکرد که مدارس دولتى فرانسه باید نسبت به مذهب دانشآموزان بىتفاوت باشند و حتى
من، به عنوان یک غیرمسلمان، مىاندیشیدم که چرا باید چنین وسواسى درباره موضوعى
کوچک - روسرى دانشآموزان - وجود داشته باشد. بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 مهر1388 توسط ابوعمر
|
آیا اسلام مسئول عقبماندگی مسلمین است؟
واقعیتهای تاریخی که هیچ مجالی برای شک و تردید باقی نمیگذارند بیان می کنند که اسلام در مدت زمانی کوتاه،توانست با شکوهترین و طولانی ترین تمدن را در تاریخ بنیانگذاری کند. دانش فراوان در زمینههای مختلف علوم و فنون که مسلمین از خود بر جای گذاشتهاند هنوز هم شواهدی هستند که حاضر پیشرو داریم و کتابخانههای دنیا هزاران نسخة خطی عربی - اسلامی را در بر میگیرند که نشان میدهند تا چه اندازه تمدن مسلمین ریشه دار و اصیل بوده است. آثار اسلامی پراکنده در تمام دنیای اسلامی نیز به عظمت آنچه هنر اسلامی بدان دست یافته است شهادت میدهند. تمدن مسلمین در اندلس، و آثار بر جای مانده از آن تا به امروز نیز، در خود اروپا شاهد بر ادعای ما است. اروپا در قرن دوازده و سیزده فعالانه شروع به ترجمه علوم مسلمین کرد و تمدن جدید خود را براساس آن، بنا نهاد. قرآن کریم، علم و علماء را بسیار گرامی می دارد و انسان را بر تدبر در هستی و تحقیق در آن و آبادانی زمین تشویق میکند و اولین آیات قرآن که نازل شدند، انسانها را به اهمیت علم و خواندن و تدبر یادآوری میکنند. این آیات پیام مهمی داشتند که از همان ابتدا، مسلمانان متوجه آن شدند و همچنین یاری رسانی اسلام به رشد تمدن، از لحاظ مادی و معنوی، نیاز به دلیل ندارد. اسلام تاوان عقب ماندگی مسلمین را در عصر حاضر، به عهده نمیگیرد. چون اسلام مخالف تمام انواع عقب ماندگی است. آنگاه که مسلمانان از درک معنای واقعی اسلام عاجز شدند، از زندگی عقب افتادند. مالک بن نبی - مفکر جزائری - در این مورد صادقانه اظهار نظر میکند و میگوید : عقبماندگیای که امروز مسلمانان از آن رنج میبرند، سبب آن اسلام نیست بلکه این، سزایی است شایسته از ناحیه اسلام بر مسلمین، به سبب اینکه اسلام را رها کردهاند نه به سبب تمسک به آن همچنانکه برخی نادان میپندارند. پس عقبماندگی مسلمین هیچ ربطی به اسلام ندارد. اسلام بر روی هر توسعهی تمدنی که خیر و سعادت انسان را در بر گیرد باز بوده و همچنان باز خواهد ماند. هر گاه مسلمانان اسباب واقعی عقب ماندگی خود را بررسی کنند، اسلام را بین این اسباب نخواهند یافت. عوامل خارجی زیادی وجود دارند که اکثر آنها بر جای مانده از دوران استعماری هستند که سرزمینهای اسلامی را از پیشرفت باز داشتند. و این به نوبه خود - به اضافه بعضی عوامل خارجی - باعث شدند که مسلمانان عناصر مثبت و ارزشهای محرک در اسلام را فراموش کنند. جائز نیست، اسلام با واقع اسف بار امروز دنیای اسلام آمیخته شود. عقب ماندگی ای که امروز مسلمانان از آن رنج می برند، مرحلهای از تاریخ آنان به شمار میآید و هرگز به معنای این نیست که تا ابد اینطور باقی خواهند ماند. جائز نیست، اسلام متهم شود به اینکه عامل عقبماندگی مسلمین شده است، همچنانکه جائز نیست که در عقب ماندگی کشوهای امریکای لاتین مسیحیت متهم گردد. امانت علمی ایجاب میکند که حکم بر موضعگیری اسلام نسبت به تمدن، براساس بررسی موضوعی اصول اسلام، و از روی انصاف صورت گیرد نه بر اساس شایعات، اتهامات و پیش داوریهای باشد که هیچ ربطی به حقیقت ندارند.
واقعیتهای تاریخی که هیچ مجالی برای شک و تردید باقی نمیگذارند بیان می کنند که اسلام در مدت زمانی کوتاه،توانست با شکوهترین و طولانی ترین تمدن را در تاریخ بنیانگذاری کند. دانش فراوان در زمینههای مختلف علوم و فنون که مسلمین از خود بر جای گذاشتهاند هنوز هم شواهدی هستند که حاضر پیشرو داریم و کتابخانههای دنیا هزاران نسخة خطی عربی - اسلامی را در بر میگیرند که نشان میدهند تا چه اندازه تمدن مسلمین ریشه دار و اصیل بوده است. آثار اسلامی پراکنده در تمام دنیای اسلامی نیز به عظمت آنچه هنر اسلامی بدان دست یافته است شهادت میدهند. تمدن مسلمین در اندلس، و آثار بر جای مانده از آن تا به امروز نیز، در خود اروپا شاهد بر ادعای ما است. اروپا در قرن دوازده و سیزده فعالانه شروع به ترجمه علوم مسلمین کرد و تمدن جدید خود را براساس آن، بنا نهاد. قرآن کریم، علم و علماء را بسیار گرامی می دارد و انسان را بر تدبر در هستی و تحقیق در آن و آبادانی زمین تشویق میکند و اولین آیات قرآن که نازل شدند، انسانها را به اهمیت علم و خواندن و تدبر یادآوری میکنند. این آیات پیام مهمی داشتند که از همان ابتدا، مسلمانان متوجه آن شدند و همچنین یاری رسانی اسلام به رشد تمدن، از لحاظ مادی و معنوی، نیاز به دلیل ندارد. اسلام تاوان عقب ماندگی مسلمین را در عصر حاضر، به عهده نمیگیرد. چون اسلام مخالف تمام انواع عقب ماندگی است. آنگاه که مسلمانان از درک معنای واقعی اسلام عاجز شدند، از زندگی عقب افتادند. مالک بن نبی - مفکر جزائری - در این مورد صادقانه اظهار نظر میکند و میگوید : عقبماندگیای که امروز مسلمانان از آن رنج میبرند، سبب آن اسلام نیست بلکه این، سزایی است شایسته از ناحیه اسلام بر مسلمین، به سبب اینکه اسلام را رها کردهاند نه به سبب تمسک به آن همچنانکه برخی نادان میپندارند. پس عقبماندگی مسلمین هیچ ربطی به اسلام ندارد. اسلام بر روی هر توسعهی تمدنی که خیر و سعادت انسان را در بر گیرد باز بوده و همچنان باز خواهد ماند. هر گاه مسلمانان اسباب واقعی عقب ماندگی خود را بررسی کنند، اسلام را بین این اسباب نخواهند یافت. عوامل خارجی زیادی وجود دارند که اکثر آنها بر جای مانده از دوران استعماری هستند که سرزمینهای اسلامی را از پیشرفت باز داشتند. و این به نوبه خود - به اضافه بعضی عوامل خارجی - باعث شدند که مسلمانان عناصر مثبت و ارزشهای محرک در اسلام را فراموش کنند. جائز نیست، اسلام با واقع اسف بار امروز دنیای اسلام آمیخته شود. عقب ماندگی ای که امروز مسلمانان از آن رنج می برند، مرحلهای از تاریخ آنان به شمار میآید و هرگز به معنای این نیست که تا ابد اینطور باقی خواهند ماند. جائز نیست، اسلام متهم شود به اینکه عامل عقبماندگی مسلمین شده است، همچنانکه جائز نیست که در عقب ماندگی کشوهای امریکای لاتین مسیحیت متهم گردد. امانت علمی ایجاب میکند که حکم بر موضعگیری اسلام نسبت به تمدن، براساس بررسی موضوعی اصول اسلام، و از روی انصاف صورت گیرد نه بر اساس شایعات، اتهامات و پیش داوریهای باشد که هیچ ربطی به حقیقت ندارند. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 مهر1388 توسط ابوعمر
|
گناه کن اما به چند شرط !! شخصی به نزد ابراهیم بن ادهم آمد و عرض کرد : ای شیخ ، نفسم مرا وادار به ارتکاب گناه می کند مرا پندی ده. ابراهیم خطاب به وی فرمود: آنگاه که نفست تو را وادار به نافرمانی ومعصیت پروردگار نمود ، او را اطاعت نموده و گناه کن وهیچ باکی بر تو نیست اما به چند شرط. مرد گفت: آنها را برایم بازگو کن. ابراهیم فرمود: هرگاه خواستی مرتکب گناه شوی در جایی مخفی شو که خداوند تو را نبیند. مرد گفت : سبحان الله.....چگونه خود را از او مخفی کنم در حالیکه هیچ چیزی از او پوشیده نمی ماند. سپس ابراهیم گفت: سبحان الله..... آیا شرم نمی کنی که نافرمانی خدا را انجام دهی در حالیکه او تو را می بیند. مرد ساکت شد و فرمود: بیشتر بازگو. ابراهیم فرمود: اگر خواستی معصیت پرودگار را انجام دهی بر روی زمین او این کار را نکن. مرد گفت: سبحان الله..... کجا بروم در حالیکه تمام گیتی از آن اوست. ابراهیم فرمود: آیا از نافرمانی خدا شرم نمی کنی در حالیکه بر روی زمینش زندگی می کنی؟ مرد گفت: دیگر باز گو. ابراهیم فرمود: هرگاه خواستی معصیت پروردگار را انجام دهی از روزی اش مخور. مرد گفت: سبحان الله .... چگونه زندگی کنم در حالیکه تمام نعمتها از جانب او می باشد. ابراهیم فرمود: آیا شرم نمی کنی معصیت خدا را انجام دهی در حالیکه او آب وغذایت را روزی ات می گرداند ونیرویت را حفظ می نماید. مرد گفت: بیشتر باز گو. ابراهیم فرمود: هنگامی که معصیت پروردگار را انجام دادی سپس فرشتگان به نزدت آمدند تا تو را با خود به درون آتش جهنم ببرند همراه آنها نرو. مرد گفت: سبحان الله.... مگر من از چنین قدرتی بر خوردار هستم که بر آنها غالب شوم ؟ بلادرنگ مرا با خود خواهند برد. ابراهیم فرمود: هنگامی که گناهانی را که مرتکب شده ای و در کارنامه اعمالت ثبت شده اند می خوانند آنها را انکار کن. مرد گفت: سبحان الله.... پس کجایند فرشتگانی که اعمال انسان را می نویسند و مراقب کردار او هستند ، وکجایند شاهدانی که به سخن در خواهند آمد؟!! سپس آن مرد گریست و راه بازگشت را در پیش گرفت در حالیکه این جملات را تکرار می کرد: پس کجایند فرشتگانی که اعمال انسان را می نویسند و مراقب کردار او هستند ، وکجایند شاهدانی که به سخن در خواهند آمد؟!!
منبع سایت بیداری اسلامی: www.bidary.com |
|