این وبلاگ نتیجه تلاش جوانان اهل سنت شهرستان محروم ومرزی خواف می باشد
امير المومنين عمر فاروق رضي الله عنه
دومين جانشين پيامبر صلي الله عليه وسلم
نقش انتخاب عمر رضي الله عنهبه خلافت در مقطع حساسي از تاريخ اسلام
ابوبكر رضي الله عنه در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه با آراي عمومي عمر رضي الله عنه را براي جانشيني خود انتخاب كرد. ابوبكر اگرچه به لياقت شايستگي عمررضي الله عنه اطمينان داشت و او را بخوبي مي شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد بلكه بخاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود و پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند و به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام بلكه منتخب من عمر است مردم يكصدا جواب دادند: «سمعنا و اطعنا» -شنيديم و اطاعت كرديم- و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علي مرتضي فرمود: «ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم.[1]
نويسنده و حقوقدان معروف شيعه سيد امير علي در كتاب «روح الاسلام» مي نويسد ابوبكر قبل از فوت عمر را به جانشيني انتخاب كرد و اين مطلب به وسيله عامه مردم از جمله اهل بيت محمدصلي الله عليه وسلم پذيرفته شد.»[2]
ابوبكررضي الله عنه بخوبي مي دانست كه فاروق اعظمرضي الله عنه مردي قوي، قاطع و صبور است كه توانايي گرداندن چرخ عظيم خلافت و تاب و تحمل مشقات آن را دارد و مي تواند در حساس ترين برهه از تاريخ، دين جديد و ملت نوپا را در سپيده دم فتوحات بزرگ رهبري كند.
در آن وقت دو ابر قدرت بزرگ تاريخ –امپراطوري روم و امپراطوري ساساني- در آستانه سر تسليم فرود آوردن، در برابر حكومت اسلامي بودند، و ثروت و خزاين آنها و اسباب رفاه و جامعه متكبر آنها در شرف انتقال به ملتي بود كه از قرنها با زندگي صحرايي و چادر نشيني عادت كرده بودند و با زندگي شهري و تمدن مدرن آن زمان آشنايي نداشتند تا جايي كه وقتي در عراق براي اولين بار كافور را ديدند فكر كردند نمك است و چه بسا كه بعضيها آن را در خمير آرد نريخته باشند![3]
و از سوي ديگر اين امت فاتح با مشكلي ديگر مواجه بود و آن اينكه چگونه مي تواند هم زندگي نمونه ديني و سلحشوري عربي و حفظ ارزشهاي اسلامي و سنتهاي پيامبر صلي الله عليه وسلم را داشته باشد و هم شهرهاي پهناور فتح شده و رهبري ملتهاي متمدن را كه فرهنگ و تمدني متفاوت و پيشرفته داشتند را اداره كند.
با در نظر گرفتن همهي اين شرايط به اين نتيجه مي رسيم كه انتخاب عمر رضي الله عنه انتخابي بموقع و موفق و الهام شده از جانب الله بوده است و بدينوسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داده و خواسته است آن را بر تمام اديان غالب گردانيده و بر جهان پهناور و جامعه بيمار و قدرتهايي كه زمام بشريت را بدست گرفته و آزادي آنها را سلب كرده بود، پيروز بگرداند.
سيدنا عمر رضي الله عنه يگانه هماورد شايسته و امين توانايي بود كه در تحقق بخشيدن اهداف اسلام و آرمانهاي پيامبر و جانشين وي بي همتا بود.
حضرت عمر رضي الله عنه محبوبيت خاصي در قلوب مسلمين داشت و در عين حال از چنان ابهتي برخوردار بود كه جلو هرگونه خودسري را مي گرفت كه بهترين نمونه آن بركنار نمودن خالد بن وليدرضي الله عنه از سمت فرماندهي سپاه اسلام بود. آري همان خالد كه رسول اللهصلي الله عليه وسلم او را شمشير خدا لقب داده بود. خالد بر اثر فتوحات و پيروزيهاي پي در پي زبانزد خاص و عام بود. حضور او در جنگها نشانهي پيروزي محسوب مي شد. بنابراين وجودش را هاله اي از حس سرافرازي فرا گرفته بود. ماجراي عزل او روزي صورت گرفت كه مسلمين بيش از هر روز ديگر به او نياز داشتند. حكم عزل وي درست هنگامي به او ابلاغ شد كه سپاه اسلام در برابر روميها در روز جنگ يرموك صف كشيده بود. حضرت عمر رضي الله عنه اين سرباز با نفوذ و متهور را بركنار نمود و بجايش ابوعبيده را به فرماندهي لشكر اسلام برگزيد. خالد كه فرماندهي بي نظير بود و برق شمشيرش عراق و سوريه را به اسلام پيوند داده بود بدون هيچگونه واكنشي در برابر اين فرمان خاضعانه گفت: «سمعناو طاعتا لامير المومنين»؛ فرمان امير المومنين را از دل و جان پذيرا هستم.[4]
و هنگامي كه يكي از سربازان به وقوع فتنه و مصيبت بر اثر اين تغيير اشاره كرد؛ خالد در پاسخ گفت: «تا زماني كه عمر زنده است از فتنه و آشوب نشان و اثري نخواهد بود»[5]
اين حادثه از سويي عشق خالد به حقيقت و تسليم او در برابر فرمان خليفه محبوب را نشان مي دهد كه نظيري در تاريخ فرماندهي نظامي ندارد و از سويي ديگر قدرت و شكوه خلافت سيدنا عمر رضي الله عنه و تسلط او بر اوضاع را به نمايش مي گذارد.
همچنين ماجراي محمد فرزند عمرو بن عاص فاتح و استاندار مصر قابل اهميت است. در مدتي كه عمرو بن عاص استاندار مصر بود يكبار مسابقه اسب دواني برگزار شد. در اين مسابقه اسب محمد در دست يكي از سواركاران بود در جريان مسابقه يكي از اسبها كه شباهت زيادي به اسب محمد داشت از بقيه اسبها سبقت گرفت محمد كه در جمع تماشاچيان قرار داشت فكر كرد كه اسب اوست، لذا گفت: به پروردگار كعبه سوگند كه اسب من جلو افتاد. اما صاحب اصلي آن اسب كه مردي مصري بود، فرياد زد بخداي كعبه سوگند كه اسب من برنده شده است؛ محمد بن عمر از خشم تازيانه اي به آن مرد زد و گفت: بگير، من اشراف زاده هستم. آن مرد به حضرت عمر شكايت برد وي عمرو بن عاص و فرزندش را به مدينه احضار كرد و پس از محاكمه به مرد مصري گفت: اين تازيانه را بگير و اشراف زاده را بزن! و سپس به عمرو گفت: اي عمرو! از كي مردم را برده قرار دادي؛ حال آنكه از مادر آزاد متولد شده اند؟6
سيدنا عمر رضي الله عنه و حفظ زندگي ساده سلحشوري فاتحان عرب
امت اسلامي عرب دشوارترين مراحل زندگاني خود را پشت سر مي گذاشت، و مسلمين رفته رفته از صحراي خشك عربستان و زندگي چادر نشيني و چوپاني و گوشت شتر خوردن خارج شده و در دنياي جديد و تمدن پيشرفته ايران و روم قدم مي گذاشتند. عربها بدن تجربه قبلي با چنين زندگي نويني مواجه شدند و طبيعي بود كه در برابر آن، تا حدي سر تسليم فرود آوردند و تحت تاثير آن قرار گيرند و رفاه طلبي و بهره گيري از دنيا را، از آنان بياموزند.
اما سيدنا عمر براي مسلمين در سادگي و بي تكلفي و بي رغبتي در مظاهر دنيا، بهترين نمونه و الگو بود. او با تيزبيني، هرگونه تغيير در زندگي آنان را، در حالي كه معرض سيل خروشان فتوحات و غنايم قرار گرفته بودند، زير نظر داشت و دقيقا مورد محاسبه قرار مي داد.
در كتاب «البدايه و النهايه» پيرامون سفرتاريخي عمر به بيت المقدس آمده است: «به فرماندهان ساير بلاد اطلاع داده شد كه خليفه را در «جابيه» ملاقات كنند، وقتي به حضور خليفه رسيدند، جامه هاي ابريشمي پر زرق و برق به تن داشتند اين منظره به شدت عمر رضي الله عنه را دگرگون ساخت و خواست كه آنان را تنبيه كند اما آنان عذر آورده و گفتند: همراه جامه هاي ابريشمي بالاپوشهاي زرهي بر تن دارند و براي حفظ روح نظامي و سلحشوري به آن نياز دارند، و لباس تنها براي تجمل نيست بلكه لباس رزم نيست هست و گفتند: آنان فرزندان عمر و تربيت شده مكتب پيغمبرند. با شنيدن اين سخنان عمر آرام گرفت و سكوت كرد.[7]
طارق بن شهاب مي گويد: حضرت عمر رضي الله عنه در سفر شام خواست از نهر آبي عبور كند از مركب پايين آمد و بدون تكلف كفشهاي خود را بيرون آورد و بدست گرفت و مهار شتر را گرفت و از آب عبور كرد. ابوعبيدهرضي الله عنه به او گفت: اي امير مومنان شما امروز از نظر مردم اين منطقه مرتكب كار شگفت انگيزي شديد حضرت عمر دست بر سينه او زد و گفت: «كاش كسي ديگر اين حرف را مي گفت اي ابوعبيده نه تو! شما اعراب كمترين و حقيرترين اقوام بوديد خداوند بوسيله اسلام شما را عزت بخشيد و هرگاه جز اسلام به وسيله اي ديگر عزت كنيد ذليل خواهيد شد.[8]
سيدنا عمر رضي الله عنه به بعضي از كارگزاران عرب خود كه در شهرهاي عجمي ها بودند، نوشت: «از تن پروري و تقليد از طرز پوشاك عجم اجتناب كنيد، خود را با آفتاب سوزان عادت دهيد، سخت كوش و مقاوم باشيد، با لباس درشت و ساده عادي باشيد، تير اندازي و اسب دواني و سلحشوري را لازم بگيريد.[9]
نيز اين گفته –كه بيانگر عزم آهنين و نظارت اخلاقي وي است- از وي منقول است: «همانا غنچه اسلام شكفته شد و قريش مال خدا را امداد و كمك حساب مي كنند و از اداي فرايض آن غفلت مي ورزند، آگاه باشيد تا عمر زنده است، چنين چيزي ممكن نيست، من گردن و كمر مردم قريش را مي گيرم و مانع افتادن آنها در آتش مي شوم.
نمونه ديگري از سياستهاي حكيمانه و بينش عملي و مردم شناسي او اين بود كه بزرگان صحابه را در مدينه نگه داشت و از پراكنده شدن آنان جلوگيري كرد و به آنان گفت: «خطرناكترين ضربه بر اين امت پراكنده شدن شما در بلاد ديگر است» او معتقد بود، اگر در اين باره تساهل شود در كشورهاي فتح شده فتنه و آشوب بپا خواهد شد و مردم گرد شخصيتهاي متفاوت جمع شده و سپس در باره آنان شك و شبهاتي ايجاد مي شود و در نتيجه گروهها و احزاب گوناگوني تشكيل مي شود و اين موجب هرج و مرج و بي نظمي و چند رهبري مي شود. حقوقدان و نويسنده معروف شيعه سيد امير علي –يكي از تواناترين نويسندگان مسلمان به زبان انگليسي- در وصف عمر رضي الله عنه بحق گفته است: «حكومت كوتاه ابوبكر بيش از آن درگير آرام كردن قبايل بيابان نشين بود تا بتواند فرصتي براي تدوين آيين نامه منظمي جهت ايالات مختلف اسلامي و فتح شده، داشته باشد. اما در عهد زمامداري عمر رضي الله عنه كه مردي واقعا بزرگ بود، بي وقفه رفاه ملتهاي تابع كه مشخص كننده حكومتهاي مسلمين صدر اسلام بود آغاز شد.[10]
وي در كتاب ديگرش مي نويسد: نشستن عمر به خلافت، منافع بيشماري براي اسلام داشته است. او پايهي اخلاقش بر اصول محكم و غير قابل تزلزلي قرار داشته و در عدل و داد شديد و سخت و فعاليت و پشت كارش خستگي ناپذير و بالاخره ساختمان روحي وي قوي و محكم بوده است.[11]
سپس مي افزايد: «او شديد و سخت، ولي ناشر عدل و داد بود. دورانديش، به روحيات مردم كاملا آشنا و بويژه براي رياست و پيشوايي اعراب وحشي و خونخوار بسيار مناسب و شايسته بوده است. اين مرد زمام امور را سخت و محكم بدست گرفته و در آن موقع كه يك مشت اعراب صحرا نورد و مردم نيمه وحشي مواجه با تجمل و تفنن و هوس رانيهاي اهالي بلاد و شهرها شده بودند از اشاعهي فساد اخلاقي و نشر ملاهي و مناهي در ميان آنها شديدا جلوگيري نمود. هميشه خود را در دسترس حتي پست ترين رعاياي خود بدون هيچ نگهبان و پاسباني از منزل بيرون مي رفت و اطراف و جوانب شهر را مي گشت. اين بود وضع بزرگترين و مقتدرترين زماني كه گفتيم.[12]
سر ويليام ميور (sir wiliam muir) مي نويسد: عمر رضي الله عنه بعد از رسول اللهصلي الله عليه وسلم بزرگترين فرد در مملكت اسلامي بشمار مي آيد او بوسيله ذكاوت و استقامت خود توانست در مدت اين ده سال مناطق شام، مصر و فارس را در برابر قدرت اسلام خاضع گرداند، كه از آن زمان تاكنون جزو قلمرو اسلام هستند. به رغم اينكه فرمانرواي مقتدر مملكت پهناوري بود، هرگز فراست، متانت و اجراي عدالت در امور كلي و جزئي را از دست نداد او دوست نداشت خود را با لقبهاي بزرگ ملقب كند، غير از لقب ساده و عادي كه «رئيس عرب»[13] بود. مردم از ولايات دور دست براي ملاقات خليفه و امير مومنان مي آمدند و از او سراغ مي گرفتند و از اهل مسجد سؤال مي كردند حال آنكه امير مومنان در مسجد با لباسهاي ساده در ميان مردم نشسته بود.[14]
[دانشمند معاصر شيعه پرفسور مهرين مي نويسد: «عمر شهنشاهي بود كه بجاي تخت مرصع و جواهر آگين، بر روي خاك مي نشست و عوض لباس فاخر كه از شرق و غرب به بيت المال سرازير بود به جامهي وصله دار كه پوشاك مفلس ترين رعيت او بود بدنش را مستور مي نمود و به جاي تاج زرين و پر از جواهر پر بها كه از ايران و رم مي آوردند عمامه اي خشن، به رعب و جلالش مي افزود. با ادني رعيت به درجه مساوي مي نشست و يك بنده حبشي را برادر مسلم خود مي دانست، شهنشاه بود ولي رنج رعيت را داشت و شبها در كوچه هاي مدينه مي گشت كه ضعيفي را حمايت كند و بيوه زني را سرپرستي و ياري نمايد. مي خواست كه رعيتش بجاي اينكه در مقابل او سر فرود آورند به آيين اسلام زندگي كنند، مربي ايتام و غمخوار بيچارگان و مروج عدل و فاتحان روم و ايران بود.[15]
[2] روح اسلام ص 123 آستان قدس رضوي 1366 (مترجم)
[3] البدايه و النهايه ج7ص67
[4] البدايه و النهايه ج7ص18-19 ابن اسحاق فرماندهي ابوعبيده را مربوط به حادثه محاصره دمشق دانسته است. هركدام كه صحيح باشد دلالت بر حساس بودن اوضاع دارد.
[5] قاضي ابويسف كتاب الخراج ص87 و تاريخ طبري ص2527 شايد هم غزل خالد بخاطر بعضي از تصرفات خالد بوده كه سيدنا عمر راضي نبوده است. بهر حال جاي هرگونه اجتهاد است. در روايت آمده كه سيدنا عمر رضي الله عنه به حكام و فرماندهان ولايات نوشت: خالد را بدان جهت معزول نساخته ام كه از دستورات من تخطي كرده و يا به امانت خيانت نموده است بلكه عزل وي به اين سبب بوده كه مردم در اين انديشه اند كه پيروزي و شكست اسلام بسته به وجود اوست، و اين موجب كبر و غرور خواهد شد مسلمانان بايد بدانند كه همه چيز در مشيت خداست اگر پيروز مي شويم خواست خداست و اگر شكست مي خوريم تعلق و اراده او بر آن است. (تاريخ طبري ص2528) –براي تحليل مفصل اين حادثه به كتاب «خالد بن وليد» نوشته استاد صادق عرجون، چاپ سوم، دار سعودي 1981 مراجعه كنيد.
[6] ابن جوزي: سيره عمر بن الخطاب، ص86 چاپ مصر 1331هـ
[7] البدايه والنهايه ج7ص56 –طبري ص2402
[8] ابن كثير ج7ص60
[9] بغوي از ابو عثمان النهدي روايت كرده است.
[10] روح اسلام ص256-257 انتشارات آستان قدس رضوي 1366
[11] تاريخ عرب و اسلام ص32، ترجمه فخر داعي گيلاني، انتشارات گنجينه 1366 چاپ سوم
[12] تاريخ عرب و اسلام ص48-49 انتشارات گنجينه 1366 چاپ سوم
[13] تعبير صحيحتر واژه «امير المومنين» يا خليفه مي باشد. (مولف)
[14] ANNALS OF رضي الله عنهHصلي الله عليه وسلم صلي الله عليه وسلمARLY CALIPHAرضي الله عنهصلي الله عليه وسلم,Op.ciرضي الله عنه.p.283
[15] خاتم النبيين، اثر پرفسور عباس شوشتري مهرين ص434 چاپ چهارم 1362 موسسه عطايي (مترجم)
گذري كوتاه بر زندگي شهيد شيخ محد ضيايي رحمه الله

قال الله تعالي: «من المومنين رجال صدقوا ما هاهدوا الله عليه فمنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»[1]؛ در ميان مومنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده اند در پيماني كه با او بسته اند. برخي پيمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشيده اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچگونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند (و كمترين انجرافي و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده اند).
ولادت، خانواده و تربيت اسلامي
شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه 13 تير ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادي الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده اي مومن و متدين در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آبا و اجدادش كه همگي تا پنج پشت امام جمتعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند حاج محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقهي در اوز فرا گرفته بود. بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد.
مسجد جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت: مي گويند صداي بسيار رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله 5 كيلومتري –در آن زمان بدون بلندگو- شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي دادو با وجودي كه به كشاورزي و باغداري هم مشغول بود و لي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هَرم بود. محمد در چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت.
در جستجوي علم و دانش
دوران كودكي را در روستاي خود پشت سر گذاشت، مدت يك سال يا بيش در روستاي بيدشهر در مكتبخانه مرحوم سيد عقيل كاملي – دايي مادرش- به فراگيري قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستاي كوره سپري كرد. پس از آن به تشويق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه ديني اوز – مدرسه شيخ احمد فقيهي – به تحصيلات ديني پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشويق مادرش به قصد ادامه تحصيلات ديني راهي خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصيل علوم ديني را در همان مدرسه اوز به پايان رساند و در غير اينصورت به كشاورزي و باغداري مشغول شود. اما اصرار شهيد براي تحصيل در مدينه منوره و پشتيباني مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 يا 36 شمسي او را به قطر بفرستد. در آن زمان شيخ 17 يا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اينكه حاج صديق منصوري يكي از علماي منطقه مقيم خارج از كشور كه پيش از او از روستاي كوره به مدينه رفته بود ضمن نامه اي به شهيد خبر مي دهد كه براي او در دانشگاه مدينه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهي مدينه شود. شهيد براي كار، قرارداد يكساله داشت اما پس از دريافت نامه در حاليكه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدينه منوره گرديد.
سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگي وارد مدينه شد. تحصيلات خود را همراه با حاج صديق منصوري بصورت غير رسمي شوع مي كند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدينه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحديث» درس مي خواندند. بيشتر علوم ديني را در حلقه هاي درسي كه علماي مدينه در حرم نبوي تشكيل مي دادند فرا گرفتند. اين حلقه هاي درس در روضه مسجد النبي برگزار مي شد. در آن مكان شريف صحيح بخاري، صحيح مسلم، سيرت و تفسير را نزد شيخ محمد مختار شنقيطي آموخت. «احياء علوم الدين» امام محمد غزالي را نزد شيخ ابراهيم خُتًني كه اصليتش ايراني و فارسي زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حديث در هر جلسه حديث جديد را با شرح و تفسير و دلايل مي خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حديث جديد مي رسيدند. شيوه درس خواندنشان به گونه اي بود كه شهيد پيش از ورود به دانشگاه چندين برا صحيح بخاري و صحيح مسلم را دوره كرده بود. پيش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4سال بدين شكل بصورت غير رسمي علوم ديني را كسب كرد يكي از همدوره رهاي عرب شهيد در دانشگاه مدينه پس از شهادتش در مورد وي گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.
وقتي در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدينه افتتاح شد، شهيد جزء اولين گروه دانشجويان اين دانشگاه بود. شهيد ضيايي و حاج صديق منصوري تنها ايرانيان دانشگاه مدينه بودند. به تشويق و تاكيد شهيد، برادرش شيخ عبدالوهاب نيز در همان سال به مدينه رفت و يك سال بعد به عنوان سومين ايراني وارد دانشگاه مدينه شد. دانشگاه مدينه شامل چهار بخش مقدماتي، اعدادي، ثانوي و دانشگاه بود. شهيد ضيايي از دوره ثانوي شروع به تحصيل كرد كه معدل دوره دبيرستان اينجاست. تحصيلات دانشگاهي را در رشته شريعت گذراند. در طول تحصيلات همواره جزء دانشجويان ممتاز بود. به اندازه اي كه به زبان عربي مسلط بود كه خود مي گفت: «در مدينه وقتي عربي صحبت مي كردم كسي متوجه ايراني بودنم نمي شد.»
پس از 8 سال با مدرك ليسانس در رشته شريعت با درجه جيد جيدا از دانشگاه مدينه فارغ التحصيل شد. از جمله اساتيد وي در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شيخ عيبدالعزيز بن باز (رئيس انشگاه) و شيخ محمد امين شنقيطي بودند، لازم به ذكر است كه شهيد در تمام مدت تحصيل و اقامت در مدينه منوره از حمايتهاي مالي و غير مالي و راهنمايي هاي مرحوم شيخ عبدالرحيم انصاري يكي از علماي ايراني ساكن مدينه برخوردار بودند. شهيد ضيايي در مجموع حدود 13 سال در مدينه منوره به سر بردند و در اين مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.
بازگشت براي ترويج هدايت و روشنگري
شهيد در سال 1347 هـ.ش به ايران بازگشت. يكسال در روستاي خود – هود- ماند. در همين سال اولين نماز تراويح با ختم كل قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري بنام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقيم بندر عباس شده و به عنوان دبير دبيرستانهاي بندر عباس شروع به تدريس دروع عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت، طبابت و تدريس. از همين سال تا 57 همراه با پيروزي انقلاب ايران، تقريبا هر سه سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طور عمرشان بيش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرين برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل به دانشگاه مدينه آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعداد كساني كه ايشان زمينه تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود بسيارند. از جمله آنها علماي برجسته اي چون شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح انصاري، شيخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. و تمام اين سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راويح سخنراني مي كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زيادي داشت.
مبارزه با جهل، بي ديني و نفاق
وقتي شهيد از سال 48 فعاليت مذهبي خود را شروع كرد با مردمي روبرو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي دانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات، تمسخرها و مخالفت هاي افراد بي دين و منافق روبرو بود. از جمله اين افراد، كسرويها و بهايي ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند يكي دو سخنراني تند شهيد عليه آنها اناجم مي داد، مانند مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد كه در سال 53 عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن شربتي مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشكلات روحي رواني بهبود يافت.
تاسيس مدرسه علوم اسلامي اهل سنت در بندرعباس
در سال 1360 هـ.ش مدرسه ديني بندر عباس را تاسيس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهايي روبرو شد، اما با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و مولوي محمد حسن واحدي (افغاني) و تعداد طلبه هاي در اين سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس مي كرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و ميراث بود. مدرسه بندر عباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس بندي شده و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم مي خوانند. در ساير مدارس در آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را مي خواندند. شهيد اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه با طلاب مي خواند. رابطه خوبي با طلبه ها داشت و مواقع لزوم براي آنها به منزله پدر بود. به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و … خود را نيز با وي در ميان مي گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص خاصي. و وجود يا عدم وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد كرد. همواره مي گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره است، اگر خوبي مي بينم از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه خوانده ام و اگر بدي مي بينم از خودم است»، مدرسه بيش از هر چيزي برايش اهميت داشت.
معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هاي كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ محد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز و شيخ محمود طارم.
سلوك اخلاقي و كمالات انساني و ايماني شيخ شهيد
رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود را مي كرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونهاي بر خورد مي كرد كه هرگز احساس حقارت نمي كردند. اما به يقين آنچا بيشترين تاثير را بر مردم بخصوص جوانان مي گذاشت سخنرانيهاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ اسلام قرار داشت. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي توهين نمي كرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را خود ايراد مي كرد، اما هر گز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده نكرد و ليكن ظاهرا آنچه براي منافقين قابل تحمل نبود همان تبليغ اسلام بود.
هنگام رفع مشكلات ديگران هيج توجهي به مذهب شخص محتاج نمي كرد. به نماز بسيار اهميت مي داد بويژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگي به مسجد مي برد بخصوص براي نماز صبح.
هنگامي كه راهي مسافرت مي شد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و مخالف تنبيه بدنيشان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. و بطور كلي آنچه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران مي شود. اخلاق ايشان و تواضع و فروتنيشان در برخورد با مردم چه شيعه چه سني بود.
خوني كه چراغ هدايت و بيداري را بر افروخت
شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت. در سن 55 سالگي در روزي ما بين چهارشنبه 22 تيرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تيرماه 1373 مطابق با 4 الي 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي كوردل. جنايت كار از خدا بي خبر و شقي القلب به درجه رفيع شهادت رسيد. شهادت شيخ آخرين و بزرگترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل آمد.
جالب اينجاست كه دشمنان اسلام تصور مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهلسنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره مي شد. استوارتر از هميشه به كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست به دست شد. بسياري دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي, بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد حتي تصور نمي كردند آن جنايت چنين پيامدي داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده بودند, آن روز شنيدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شيخ ضيايي دائره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگرداني از خود بجاي گذاشت كه توانستند جاي خالي او را پر كنند.
دنيا و هرچه بود به دنيا نهاد و رفت
و چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت
مثل عبور حادثه از مرز التهاب
بر روي لحظه هاي خطر پا نهاد و رفت
مثل نسيم خانه به دوش زمانه بود.
توجیهات سردمداران حکومت ایران درخصوص تخریب حوزه علمیه اهل سنت
بعد از آن واقعه دلخراش وبس تکان دهنده (تخریب حوزه عظیم آباد زابل) سخنان سردمداران حکومت ایران بسیار زیبا وشنیدنی است.
در مصاحبه ای که روزنامه خراسان مورخ 23/07/87 صفحه 12 با آیت اله خزعلی انجام داد جوابی بس سوال انگیز داده که خود بسی جای تامل دارد وآن این بوده که گفته : تخریب حوزه وانداختن قرآن داخل چاه دستشوئی کار وهابی ها بوده که وهابی ها به قرآن توهین کرده اند وبه شیعیان نسبت داده اند؟ ودم از حکومتی زده که معلم آن خمینی بوده وبعد هم صحبت از عدالت حضرت علی (ع) زده ، کجاست آن عدالت؟؟؟؟
حال سوال این است که یکی اینکه حکومت ایران درآنجا چکار می کرده که در صحنه حضور داشته و می دیده که دارند حوزه ای را تخریب می کنند وقرآنها نابود می شود پس چرا هیچ کاری انجام نداده است پس همه آن ماموران وحتی دادستان کل سیستان وهابی است ویااینکه قصد نابودی دین خدا وآیات خدا وجامعه اهل سنت را دارند. حال کجاست آن وهابی؟
بلکه حتی محافظت از لودرها وکمپرسی ها را می کرده مگر اینکه آن وهابی ها خودشان باشند که به خاطر اختلاف انداختن بین اهل سنت این چنین اقداماتی انجام داده اند ودیگر اینکه بجای حفاظت از اسلام ودین خدا با حمایت لودر ها وکمپرسی ها به تخریب پرداخته اند وطلاب رابازداشت کرده اند وآنها را به جای نامعلومی انتقال داده اند حال چون رسانه ها در دست شماست باید بقول خودتان مردم را خام کنید. و باعث اختلاف انداختن بین جامعه اهل سنت شوید با نام سنی واقعی ویا وهابی؟ ولی نه دیگر جامعه اهل سنت از خواب بیدار شده روزنامه ها ورسانه های صوتی وتصویری که دراختیار دارید هم کاری نمی تواند بکند.
واقعه دلخراش تخریب حوزه علمیه اهل سنت (عظیم آباد زابل)
بسمه تعالی
انا لله وانا الیه الراجعون
« وَمَن أظلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَساجِدَ اللهِ أن یُذکَرَ فیهَا اسمُهُ وَ سَعی فی خَرابَها اُولئِکَ ما کانَ لَهُم أن یَدخُلوها إلّا خائِفینَ لَهُم فِی الدُّنیا خِزیٌ وَ لَهُم فی الآخِرَهِ عَذابٌ عَظیمٌ. »
با نهایت تاسف وتاثر باز هم شاهد وقایعی بس دلخراش درنظام ایران هستیم واین بار ظلم وفساد از فشار بر روی روحانیت اهل تسنن هم گذاشت وآن هم این بود که مدرسه دینی دارالعلوم امام ابوحنیفه (رح) روستای عظیم آبادزابل (آوارگان حوزه سابق اسلام آباد لوتک) بدست ماموران قضائی وانتظامی ایران در مورخ چهارشنبه، ششم شهریورماه 1387 با خاک یکسان شد در کشوری که خود را پیرو عدالت امام علی (ع) می دانند با چندین دستگاه لودر وکمپرسی درحضور دادستان کل سیستان ومسئولین ارشد قضائی واقعه رخ داده و باحمایت بیش از هشتاد دستگاه ماشین و200 دستگاه موتور سیکلت ازمامورین نظامی وانتظامی (مامورین مرد وزن که حتی به خواهران هم رحم نکردند) که تمام منطقه را محاصره کرده بودند طلاب واساتید وپرسنل به مکان نامعلومی منتقل شدند. ودردناکتر از همه توهین به کلام الله مجید ودرجواب فریاد شیرزنی که واسلاما سرداده بود ماموران اهانت کننده گفتند که جواب خدا را خودمان می دهیم ناگفته نماند که درحرکتی مشکوک وتوطئه آمیز درمحل بازداشت طلاب چند طبعه افغانی را آوردند که به همراه چند تن از ماموران که لباس طلبه ها راپوشیده بودند جلوی دوربین بردند ومصاحبه ای انجام دادند مبنی بر اینکه ما در این محل آموزش های نظامی می دیدیم وبرای انجام عملیات وجهاد آماده بودیم آری کسی که درحق حرمت به قرآن مجید وخدا ومدارس واهمه ای به خود راه نمی دهد دروغ پردازی وپاپوشی درست کردن کمترین کارش می باشد {ومکرو ومکرالله والله خیر الماکرین}. باطلوع خورشید مردم شاهد واقعی بس دردناک بودند.
ازتمام مسلمین بیدادگر ضمن تقاضای دعا برای پیروزی اهل حق ونابودی کفر وظلم خواهشمندیم که تمامی مردم را از وقایع بس تکان دهنده وناگوار این چنین آگاه سازندو ضمن محکوم کردن این فاجعه ناجوان مردانه که به دور از تمام معیارها وقوانین اسلامی وبشری می باشد به تمام ملت مسلمان تسلیت عرض می نماییم.
حقیقت تلخ این ماجرا این بود که دراین واقعه دلخراش صدها جلد کلام الله مجید وکتب آسمانی درزیر چرخ های ماشین آلات ویازیر خشت های آوار گشته و این است اسلام ستیزی حقیقی
عید رمضان آمد وماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد وصد حیف که آن رفت
فرا رسیدن
عید سعید فطر
را بر عموم مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض می نمائیم
جوانان اهل سنت شهرستان خواف
پایبندی به سنت های حضرت محمد (ص)
اینک در زمانه ای قرار داریم که آخرالزمان نامیده شده که این بدان معناست که رسول الله (ص) فرمودند زمانی فرا می رسد که هرکسی از امت من اگر یک سنت از سنتهای مرا اجرا کند به او ثواب هفتاد شهید می رسد.
صحابه فرمودند یا رسول الله ما با این همه تلاش وکوشش ورشادتها می جنگیم وتمام سنتها شما راانجام می دهیم ودر راه دین شهید هم می شویم ولی ثواب یک شهید به ما می رسد ولی آنها با انجام دادن یک سنت ثواب هفتاد شهید کسب می نمایند.
رسول الله در جواب فرمودند: آن زمان آخرالزمان است که آن شخصی که سنتهای مرا انجام می دهد به مانند آن است که تکه ای آتش در دست گرفته است؟!؟!.
حلول ماه مبارک رمضان برعموم مسلمانان جهان مبارک باد
۱۱/۶/۸۷ اولین روز ماه مبارک رمضان ازدیدگاه اهل سنت ایران
طاعات وعبادات شما مورد قبول درگاه حق باد
جوانان اهل سنت تقاضای دعا از شما مومنین ونمازگزاران دارد
درضمن حتما درنماز تراویح شرکت کنید که این سنت موکده نبی اکرم (ص) است.
وحدت يا تقريب بين مذاهب
از مدتها است كه شعار تقريب بين مذاهب كه به ظاهر شعاري بسيار با زرش و برق است، مطرح مي شود: اختلافات را كنار بگذاريم، در برابر دشمنان خارجي يكي باشيم، بايد در برابر آمريكا و امپرياليسم جهاني ايستاد ووو .... خواننده گرامي همانطور مشاهده مي كنيد در نگاه اوليه اين شعارها، شعارهايي بسيار خوب است اما آيا در عمل، شيعه اين چيز را مي خواهد يا صرفاً مي خواهد از انزواي ديني در ميان انبوه اهل سنت و سواد اعظم بيرون بيايد و در عين حال هر كجا فرصت يافت، ضربه اش را بزند و اين شعارها همگي نفاق و تقيه است. بلكه آنها به كمتر از شيعه شدن راضي نمي شوند.
بياييم با هم سري به اين بزنيم و نگاهي به برادران اهل سنتمان در ايران بياندازيم و ببينيم كه بعد از پيروزي انقلاب در ايران بر آنها چه گذشت و چه مي گذرد؟ البته ناگفته نماند كه ايران اين روزها پرچمدار وحدت!! ميان شيعه و سني است.
اگر خواسته باشم همه مشكلات و آلام اهل سنت ايران را شرح دهم مثنوي هفتاد من كاغذ مي خواهد و اين مختصر گنجايش آنرا ندارد. اما بطور مختصر مي گويم:
اولاً: اهل سنت در ايران، محرومترين طبقات اقتصادي ملت ايران را تشكيل مي دهند بدليل اينكه فرصت هاي مساوي براي فعاليتهاي اقتصادي ميان شيعه و اهل سنت وجود ندارد. از سر و صورت شهرها و روستاهاي اهل سنت نشين فقر و بدبختي مي بارد اين تبعيض را شما در مناطقي كه روستاهاي سني و شيعه نشين كنار يكديگر و نزديك به هم قرار دارند مثل استان خراسان، كردستان و بسياري از مناطق ديگر بخوبي لمس مي كنيد.
از نظر تحصيلات دانشگاهي هم اهل سنت وضعيت بهتري ندارند بلكه طي سالهاي گذشته صدها نفر از جوانان اهل سنت گزينش شده و از ادامه تحصيل محروم شده اند و اگر كساني هم توانسته اند از سوراخهاي صعب العبور گزينش بگذرند و نگهبانان متوجه سني بودن آنها نشده اند بعد از فارغ التحصيل شدن بايد در كوچه و خيابانها پرسه بزنند زيرا به جرم وهابيت از رفتن به كارهاي حكومتي محروم مي شوند در نتيجه بسياري از جوانان اهل سنت از همان اول ترجيح مي دهند دنبال علم و تحصيل نروند.
از نظر سياسي مسئله خيلي واضح و آشكار تر است. اهل سنت در ايران از هيچ پست و منصب كليدي در كشوري كه بيست و پنج تا سي درصد جمعيت آن را تشكيل مي دهند، برخوردار نيستند.
و بالاتر از همه اينها، ظلم و ستمي كه از نظر ديني به اهل سنت مي شود همه ظلمها را تحت پوشش قرار مي دهد زيرا در ايران همه امكانات چاپ و نشر، وسائل دعوت و تبليغ و رسانه هاي گروهي اعم از راديو، تلويزيون، سينما، مجله و روزنامه در اختيار آنان است و از همه اين تريبون ها براي نشر اعتقادات و انديشه هاي خويش استفاده مي كنند اين در حالي است كه اهل سنت هيچ يك از اين فرصت ها را ندارند. تشيع نه تنها اينكه به نشر انديشه هاي خود مي پردازد بلكه سب و شتم، فحاشي و اهانت به مقدسات اهل سنت در راس برنامه هاي آنها قرار دارد بزرگترين گواه اين مطلب، كتابي است كه هم اكنون پاسخ آنرا به خوانندگان گرامي تقديم مي كنيم.
اما اگر يكي از اهل سنت خواسته باشد بگويد به اهل سنت فحش ندهيد به مقدسات آنها اهانت نكنيد آن زبان بايد بريده شود و آن شخص بايد به زندان انفرادي برود و با تهمتهايي كه از به زبان آوردن آنها انسان خجالت مي كشد، اعدام شود و يا اينكه جسد قطعه قطعه شده اش در خياباني ديده شود. بله، سربازان گمنام امام زمان به حسابش رسيده اند و اگر كسي توانست بعد از تهديد شدن، جان سالم بدر برد و به يكي از كشورهاي همسايه مثل پاكستان و افغانستان هجرت نمايد، وي هم از دست سربازان گمنام امام زمان نجات پيدا نخواهد كرد بلكه طرفداران وحدت!!! و تقريب!!! او را گلوله باران خواهند كرد.
بله، خواننده گرامي! شايد شما باور نكنيد اما اينها واقعيتهايي است كه در كشوري كه طرفدار وحدت و تقريب است اتفاق مي افتد و اينك چند نفري از شهداي اهل سنت را بعنوان نمونه ذكر مي كنيم تا سخنان ما با دليل و برهان باشد:
علامه احمد مفتي زاده در اوايل انقلاب هنگامي كه صحبت از حقوق ديني و سياسي اهل سنت نمود به زندان افتاد و بعد از چند سال جنازه نيمه جانش را تحويل وارثان وي دادند كه آنهم بعد از مدت كوتاهي در گذشت.
دكتر احمد ميرين معروف به دكتر سياد، فارغ التحصيل دانشگاه اسلامي مدينه منوره كه در يكي از مناطق بسيار محروم بلوچستان يك باب مدرسه ديني كوچك و متواضع براي آموزش فرزندان منطقه باز كرده بود، بعد از بازگشت از امارات متحده عربي در فرودگاه بندرعباس دستگير شد و بعد از چند روزي جنازه اش در فلكه ميناب با آثار خفگي و تزريق آمپول مشاهده گرديد، شخص مظلومي كه به جز از قرآن و سنت به چيزي ديگر نمي انديشيد. البته ناگفته نماند كه وي قبل از اين، پنج سال را به جرم وهابيت در زندان به سر برده بود و سرانجام اين چنين مظلومانه به شهادت رسيد.
دكتر مظفريان كه به اهل سنت گرايش پيدا كرده بود و امام جمعه اهل سنت شيراز به حساب مي آمد دستگير شده و مدتي را در زندان مي گذراند و بعد از آن با اعلان جرمهايي كه بنده از به قلم آوردن آنها شرم دارم، اعدام گرديد.
ملا محمد ربيعي از علماي بنام و صاحب چندين تاليف و ترجمه به زبانهاي فارسي و كردي بعد از اينكه از قسمتهايي از فيلم امام علي كه در آن به اهل سنت اهانت شده بود، انتقاد مي كند، ربوده شده و بعد از چند روز جنازه اش در يكي از خيابانها ديده مي شود.
مولوي عبدالملك ملا زاده فرزند مرحوم مولوي عبدالعزيز رهبر ديني بلوچستان در وقت خودش هنگامي كه از حقوق ديني و سياسي اهل سنت دفاع مي كند و تحت فشار حكومت قرار مي گيرد به پاكستان هجرت مي كند اما بعد از مدتي در پاكستان توسط مزدوران اطلاعات ايران در خيابانهاي كراچي با رگبار گلوله همراه يكي ديگر از دوستانش، مولوي عبدالناصر جمشيد زهي فارغ التحصيل دانشگاه دمشق به شهادت مي رسد.
شيخ محمد صالح ضيائي از اولين فارغ التحصيلان دانشگاه اسلامي مدينه منوره، مدير مدرسه ديني و امام جمعه بندرعباس بعد از اينكه چندين بار بطور پي در پي براي باز جويي برده مي شود از آخرين بازجويي بر نمي گردد، خانواده وي چند روز در انتظار مي مانند اما بعد از چند روز با جنازه قطعه قطعه شده او در يكي از جاده ها مواجه مي شوند. بله، شيخ بعد از اينكه بشدت شكنجه شده بود، با چاقو قطعه قطعه شده و در پايان هم مقداري اسيد بر جسدش پاشيده شده بود تا آثار جنايت محو گردد.
علامه ناصر سبحاني از علماي بر جسته كردستان، بعد از اينكه حدود يك سال را در زندان به سر مي برد، در همان زندان اعدام مي شود و خانواده اش حتي از جنازه اش هم محروم مي شوند و تا امروز كسي نمي داند كه با جنازه اش چه كرده اند.
مولوي قدرت الله جعفري از علماي خراسان بعد از برگشتن از پاكستان و اتمام دوران تحصيل به محض اينكه به ايران مي آيد دستگير مي شود و حدود يك سال در زندان به سر مي برد و هنگامي كه براي آخرين بار پدر پيرمردش به ملاقاتش مي رود جنازه اش را به او تحويل مي دهند.
و چندين نفر ديگر، اين ديوان تمام شدني نيست اما تو خودت حديث مفصل بخوان.
علاوه بر اين، دهها تن از علماي اهل سنت براي نجات جان، دين و عقيده شان به كشورهاي پاكستان، افغانستان و بعضي از دول خليج هجرت كرده اند و در بدترين شرايط، زندگي مي كنند. إنا لله وإنا إليه راجعون.
و از زندان، شكنجه و اذيت و آزار هر چه مي خواهي بگو.
بله، مساجد تنها جايي است كه اهل سنت در چهارچوبي بسيار محدود مي توانند مردم را راهنمايي كنند اما مساجد هم از تعدي و تجاوز سالم نمانده اند. بلكه اولاً براي ساختن مسجد، مشكلات زيادي ايجاد مي كنند و به راحتي پروانه كار براي بناي مساجد نمي دهند به طوري كه در شهرهاي بزرگ و مركزي اصلاً اجازه نمي دهند تا مسجدي ساخته شود به عنوان نمونه همه تلاشهاي اهل سنت براي ساختن يك مسجد در تهران از اول انقلاب تا كنون ناكام مانده است و بالاتر از اين، مسجد تاريخي شيخ فيض در شهر مسجد تخريب شد و تبديل به پارك گرديد و هنگامي كه مردم اهل سنت در زاهدان در مسجد مكي تجمع نمودند تا اعتراض خودشان را به گوش حكومت و مسئولين نظام برسانند، داخل مسجد گلوله باران شدند به طوري كه چندين نفر به شهادت رسيد و صدها نفر مجروح گرديد و تعداد زيادي هم روانه زندانها شدند. آيا باز هم آنها خواهان وحدت و تقريب!!! بين مذاهب هستند يا واقعاً به مذهبشان كه تقيه است عمل مي كنند؟!
مدارس ديني اهل سنت كه با كمكهاي مردمي اداره مي شود و مراكزي براي آموزش اوليه احكام اسلامي به مردم اهل سنت است هم بدون گلايه نمانده است، در طول سالهاي انقلاب به شكلهاي مختلف تحت فشار بوده اند و هستند و آنها چندين مدرسه را در خراسان و بلوچستان تعطيل كرده اند. بله، بايد وحدت!!! رعايت شود.
و در پايان بايد بگويم خطرناكترين كاري كه انجام مي شود خيانت در گزارش تاريخ است، آنها با تمام امكاناتي كه در دست دارند تاريخ را وارونه جلوه مي دهند، حق را باطل، و باطل را حق جلوه مي دهند، همه اعتقادات اهل سنت را زير سوال مي برند، پيرامون آنها شك و شبهه ايجاد مي كنند، صحابه رسول اللهصلی الله علیه وسلم را كه به اتفاق امت اسلامي بهترين انسانها بعد از پيامبران هستند، عده اي خائن، غاصب و مرتد معرفي مي كنند و اين گونه ريشه دين را به تيشه مي زنند، از فيلم هاي سينمايي گرفته تا سريالهاي تلويزيوني، صفحات روزنامه ها و مجلات، برنامه هاي درسي دانش آموزان و دانشجويان، شعارهاي در و ديوار، چاپ و نشر، همه و همه در خدمت همين اهداف حركت مي كنند. اما بيچاره ي اهل سنت نه تنها اينكه از همه اين امكانات محروم است اگر از يكي از اهل سنت درباره ي اعتقادات اهل سنت پرسيده شود و او پاسخ مي دهد و يا خواسته باشد در برابر اين موج تبليغات اهانت آميز، مردم اهل سنت را راهنمايي كند، خلاف وحدت!!! گام برداشته است و بايد با زندان، مرگ، اعدام و ترور مواجه گردد.
در همين راستاي وحدت و تقريب!!! كتابهاي زيادي نوشته شده است كه در آنها به مقدسات اهل سنت بويژه صحابه و ياران آن حضرتصلی الله علیه وسلم اهانت شده است، همان كساني كه رسول اكرمصلی الله علیه وسلم بيست و سه سال تمام زحمت كشيد، آنها را تربيت كرد و در حالي از دنيا رفت كه از آنها راضي بود.
تا زماني كه اين تناقضات در راستاى وحدت و تقريب موجود است هيج نتيجه اى نخواهد داشت.
گذري كوتاه بر زندگي شهيد شيخ محمد ضيايي رحمه الله
قال الله تعالي: «من المومنين رجال صدقوا ما هاهدوا الله عليه فمنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»[1]؛
در ميان مومنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده اند در پيماني كه با او بسته اند. برخي پيمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشيده اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچگونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند (و كمترين انجرافي و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده اند).
ولادت، خانواده و تربيت اسلامي
شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه 13 تير ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادي الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده اي مومن و متدين در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آبا و اجدادش كه همگي تا پنج پشت امام جمتعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند حاج محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقهي در اوز فرا گرفته بود. بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد.
مسجد جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت: مي گويند صداي بسيار رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله 5 كيلومتري –در آن زمان بدون بلندگو- شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي دادو با وجودي كه به كشاورزي و باغداري هم مشغول بود و لي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هَرم بود. محمد در چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت.
[1] - احزاب 23
بسمه تعالی
قابل توجه تمامی مردم دلسوز ایران:
بازهم دروغی دیگر که شاهد آن می باشیم این بار خبر دستگیری عبدالمالک ریگی که خود بس دروغی بزرگ می باشد که از یک طرف سرپوشی برای دوری افکار ازگرانی های متعدد وتحریم های متعدد کشور به دلایل مختلف واز طرفی سرپوشی برنمایش ندادن درگیری های مکرر بین شهرهای مناطق مرزی با نظام ایران؟!
درگیری های مردم مظلوم با ماموران تا دندان مسلح کشور
نمونه ای از درگیری ها که درماه اخیر یعنی مورخ: 25/03/87 شاهد آن بودیم درگیری مردم غیور وشجاع یکی از بخش های شهرستان خواف یعنی سنگان بود که طی دراین درگیری مردم شجاع وغیور سنگان به دلیل اینکه حقشان پایمال می شد تا پای جان به مبارزه برخواستند که جزئیات این بحث خود داستانی بزرگ است که دراینجا ازآن صرف نظر می نمایم.
نمونه ای دیگر از درگیری ها درروز24/03/87 در استان سیستان وبلوچستان یعنی مهد دلاورمردان بود که طی درگیری در یکی از شهرهای زاهدان (سرباز) بود که مجاهدان اسلام با حمله به یکی از پاسگاههای این شهر پاسگاه را تخلیه وتعداد زیادی اسلحه ، مهمات وآرپی چی را به غنیمت گرفتند که این خود یک غنیمت بزرگ برای مجاهدان بود.
ودرگیری دیگر درگیری درخود شهر زاهدان بلوار کوثر بود که این درگیری بیشتر به خاطر بی احترامی های زیاد آنها به صاحت صحابه بود که با نوشتن پارچه وغیر وذالک وفات حضرت فاطمه (س) را به شهادت تبدیل کرده و لعن ولعب به یکی از بهترین صحابی پیامبر (ص) یعنی حضرت عمرفاروق فاتح ایران وروم نوشته بودند که این خود غیرت دلاورمردان زاهدان را به جوش آورده وسبب شد تا درس عبرتی برای این مرتدین شود.
ونمونه های دیگری از درگیری ها درچند روز گذشته که شاید با این همه گرانی وخبرهای کذب فکر مردم را ازآن همه اتفاقات مهم درکشور غافل می سازد.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by abuomar-khaf.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM